محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

301

خلاصة الحكمة ( فارسى )

است ؛ تا آن كه باشد با قصر و كوتاهى خود طولانى ؛ زيرا كه اگر مستقيم مىبود ، هر آينه مسافت آن كوتاه مىبود و مىرسيد به زودى به آن حرارت و برودت خارجى . و اين سوراخ ، مىرسد به فضايى و فوّهتى كه در آن هواى راكد است كه « جُوبَه » - به ضمّ جيم و سكون واو و فتح باء موحّده و ها - نامند . و بر سطح انسى آن مفروش است عصبِ حسّاسى كه « غشاء طبلى » نامند و از زوج پنجم از ازواج عصب دماغى رسته و بسيار صلب صفيق است ؛ تا آن كه زود منفعل از قرع هواى حامل صوت و كيفيت آن گشته [ و ] هواى جوف آن را به حركت و تموّج درآورد و برساند به عصبه‌اى كه زير آن است تا آن كه به حسّ مشترك برساند و مدرَك گردد . فايدهء آن : قبول صوت و جمع آن است ؛ تا آن كه داخل در صماخ گردد و به تدريج گذشته ، به نهايت صماخ - كه جوبه نامند - به عصب مفروش بر آن - كه غشاء طبلى نامند - [ در حالى كه ] اعتدال يافته بخورد - چنان چه ذكر يافت - و ادراكِ صوت گردد . و امّا تشريح انف : معرفت تشريح آن موقوف بر تشريح عظام و غضروف و عضل محرّكهء هر دو طرف آن است . و همهء اين‌ها ذكر يافتند . آن را دو مجرا است كه نفوذ مىنمايد به سوى « مصفات » كه استخوانى است رخو زير چشم ، زايد ، شبيه به سر پستان كه در منتهاى انف واقع است . و حجاب دماغى آن جا نيز منشعب به مقابل ثقبه‌هاى مصفات مىگردد تا آن كه نفوذ نمايد در آن ريح و برسد به سوى حلق . و فايدهء آن : ادراك شمّ روايح است به واسطهء آن دو زايدهء مذكوره . و تصفيهء [ هوا ] و [ دفع ] فضول منصبّه از دماغ به سوى آن‌ها . و استنشاق هواى بارد است براى ترويح حرارت غريزى و روح قلبى حيوانى و رفع بخار دخانى از آن است ؛ چنان چه نيز پيش‌تر ذكر يافت .